السيد حامد النقوي

488

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

الا أبا بكر و روى ايضا و يا بى اللَّه و النبيّون الا أبا بكر فهذا نص جلى على استخلافه عليه الصلاة و السّلام أبا بكر على ولاية الامة بعده قال ابو محمد و لو أنّنا نستجيز التدليس و الامر الذى لو ظفر به خصومنا طاروا به فرحا او ابلسوا اسفا لاحتججنا بما روى اقتدوا بالذين من بعدى أبى بكر و عمر قال ابو محمد و لكنه لم يصح و يعيذنا اللَّه من الاحتجاج بما لا يصح و ازين عبارت سراسر بشارت فوائد عديده و عوائد سديده واضح و لائح مىشود اولى آنكه ظاهر مىگردد كه ابن حزم با وصفى كه چنان دلدادهء خلافت ابو بكرست كه از راه خلاف و شقاق جمهور اهل سنت گمان مىنمايد كه العياذ باللّه جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم ابو بكر را بنص جلى خليفه نموده و براى اثبات اين مزعوم مشوم دست بدامن بعض موضوعات پارينه اسلافش زده ليكن با اين همه از احتجاج بحديث اقتدا بازمانده و با آنكه ذكرش بميان آورده ليكن بتصريح صريح آن را غير قابل احتجاج وانموده ثانيه آنكه از ان بصراحت ثابت مىشود كه اگر ابن حزم تدليس را جائز مىدانست البته احتجاج بحديث اقتدا مىكرد و ازينجا محقق و مبرهن مىگردد كه شاه ولى اللَّه و ديگر كبار اهل سنت كه حديث اقتدا را دست‌آويز خود ساخته‌اند و بر ان نازشهاى بى جا دارند بناى كارشان از سر تا پا بر تدليس و تلبيس و تدسيس و تعميسست ثالثه آنكه از ان بكمال ظهور متضح مىشود كه حديث اقتدا صحيح نيست و بعد تنصيص و تصريح ابن حزم بعدم صحت اين حديث عمارت تدليس و تلبيس شاه ولى اللَّه و ديگر اسلاف او به خاك برابر مىشود و بناى تخديع و تلميعشان جميعا به آب مىرسد رابعه آنكه از ان بنهايت وضوح متبين مىشود كه ابن حزم حديث اقتدا را بحدّى ساقط عن الاعتبار مىداند كه از احتجاج به آن پناه به خدا مىجويد و راه كمال تفصيح و تقبيح او مىپويد و چرا چنين نباشد حال آنكه نزد ابن حزم بناى احتجاج به آن بر تلبيسست و تلبيس كار ابليسست و اللَّه العاصم عن وساوسه و نزعاته و ازينجا به خوبى پى توان برد كه شاه ولى اللَّه و ديگر حضرات اهل سنت كه بر حديث اقتدا باربار مىنازند و نقد جانهاى شيرين خود برين لعوق ابليس مىبازند بچه حد راه اتباع ابليس مىروند و چه قدر مصدر افعال قابل استعاذه مىشوند چهارم آنكه ذكر شاه ولى اللَّه درين مقام حديث روياى لبن را بمقابلهء حديث مدينة العلم ناشى از رقاعت ظاهره و خلاعت بيّنه است زيرا كه اوّلا اين حديث از جملهء احاديثيست كه بعض اهل سنت بنقل آن متفرد شده‌اند بخلاف حديث مدينة العلم كه در نقل و اثبات آن اعلام فريقين متفق مىباشند پس ذكر آن بمقابلهء حديث مدينة العلم و ادعاى مقرونيت حديث مدينة العلم به آن از خرافات بشعه سخيفه و جزافات باردهء ركيكه مىباشد ثانيا اين حديث بحيثيت سند خيلى مقدوح و مجروح مىباشد زيرا كه عمدهء اسانيد آن كه